![]() دري كه بسته نيست ... |
سحر گه رهروي در سرزميني |
نوعي نگاه نوشته شده در : سه شنبه ۰۴ دی ۱۳۸۶ ساعت : ۲۳:۳۸:۰۱ |
![]() مدايح رضوي در شعر فارسي |
مدايح رضوي در شعر فارسي ، كتابي ست مشتمل بر مدايح شاعران پارسي گوي ادوار مختلف ، در منقبت حضرت علي بن موسي الرضا عليه الاف التحيه و الثناء . اين كتاب به اذعان گرد آوردگان :«بهترين اشعاري ست كه بدان دسترسي يافته ايم نه همه ي اشعار و نه همه ي بهترين ها...» . اكثر اشعار در قالب قصيده ، كه قالب رايج براي سرايش مدح است ،هستند و در اين ميان برخي اشعار قالبي غير از قصيده دارند . |
معرفي كتاب نوشته شده در : پنج شنبه ۰۱ آذر ۱۳۸۶ ساعت : ۰۱:۵۳:۵۵ |
![]() گزاره ها |
طبق آمار حدود 70 درصد وبلاگ هاي ايراني عمري كمتر از شش ماه دارند ... |
نوعي نگاه نوشته شده در : پنج شنبه ۰۱ آذر ۱۳۸۶ ساعت : ۰۱:۵۲:۴۳ |
![]() بگشاي لب ! |
بگشاي لب كه نقد چراگاهم آرزوست |
ماهیتابه نوشته شده در : پنج شنبه ۰۱ آذر ۱۳۸۶ ساعت : ۰۱:۳۸:۰۱ |
![]() آخرين ميوه |
فصلي از شاعريم نزد شما ها سر شد |
شعر نوشته شده در : پنج شنبه ۰۱ آذر ۱۳۸۶ ساعت : ۰۱:۳۴:۴۶ |
![]() براي قيصر امين پور ... |
او بار بسته ، سوي رهايي روانه بود |
شعر نوشته شده در : شنبه ۱۲ آبان ۱۳۸۶ ساعت : ۰۴:۳۶:۱۵ |
![]() دلم خون است ... |
نوشتن كار سختي نيست ! مخصوصا اگر بداني چه مي خواهي بگويي ! نوشتن كار سختي ست ! وقتي بنا ست حرفي بزني كه باورش نداري ! وقتي بنا ست در مورد كسي بنويسي كه ، هر بار خواستي نشد ! يا خواستي سر فرصت بنويسي ... حقش را ادا كني ! كردي ؟ «عمريست لبخند هاي لاغر خود را در دل ذخيره مي كنم ! باشد براي روز مبادا ! ...» |
| توضیحات : دكلمه دو شعر از قيصر با صداي خودش را از اينجا گوش كنيد! |
خارج از دستور نوشته شده در : چهارشنبه ۰۹ آبان ۱۳۸۶ ساعت : ۰۳:۳۹:۴۴ |
![]() سوء تعبير |
هشت نه سالت بيشتر نيست ، درست همون سني که هر بچه اي بي خيال همه چيز و همه کس سر گرم بازي و جست خيزه ، همون حال و هواي گرم و عرق کرده بعد از گرگم به هوا ؛ اما انگار حال و هواي تو يه کمي فرق داره ؛ انگار موقع خاله بازي بيش از حد مامان يا بابا بودن رو جدي گرفتي ، انگار وقتي وسط حياط دخترا روبروي پسرا وايستادن و دارن کل کل مي کنن ؛ " ... پسرا شيرن مثه شمشيرن ... دخترا موشن مثه خرگوشن ... " ؛ دوست داري بري دست طرفت رو بگيري و با هم گوشه حياط زير سايه بشينين ... . آخه خيلي دوسش داري ... خيلي خيلي ... آره عاشقش شدي ؛ البته اگه درستون به " عين " رسيده باشه . |
| توضیحات :مطلب بالا در خرداد ماه 1384 در چراگاه منتشر شده بود ! كه به دليل گذشت زمان تقريبا زياد بازخواني آن خالي از لطف نيست . هر چند ممكن است تعداد زيادي از چراگاهي ها براي اولين بار اين مطلب را بخوانند . |
نوعي نگاه نوشته شده در : دوشنبه ۱۶ مهر ۱۳۸۶ ساعت : ۲۲:۴۹:۵۱ |
![]() چه فرخنده شبی... |
دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند |
شعر نوشته شده در : دوشنبه ۰۹ مهر ۱۳۸۶ ساعت : ۲۲:۴۶:۰۲ |
![]() عكسي ز روي ماه تو ... |
در شعر ِمن شکوه ِتو تصوير مي شود ! |
شعر نوشته شده در : چهارشنبه ۰۷ شهریور ۱۳۸۶ ساعت : ۰۲:۰۴:۵۹ |
![]() محكوم به زندگي ... |
يك دفتر ِ پر ز شعر ِكوشيده |
شعر نوشته شده در : چهارشنبه ۱۰ مرداد ۱۳۸۶ ساعت : ۲۲:۳۷:۱۷ |
![]() درباره رباعي |
رباعي از آن گونه هاي شعري ست كه افراد انگشت شماري به خوبي از پس سرايش آن ( طبق موازين صحيح) برآمده اند و از سوي ديگر مخاطبان و خوانندگان رباعي نيز شايد قشر خاصي از علاقه مندان به شعر را تشكيل دهند ... رساندن يك مفهوم قابل طرح و مستقل ، و طرح موضوع با سياق استنتاجي ( طرح مقدمه ، طرح بحث و نتيجه گيري) آن هم در دو بيت شايد دليلي بر كناره گيري برخي از شاعران از اين قالب باشد . زين پس من جرعه نوشي جام سكوت |
| توضیحات :بر اساس آخرين تماس ها مجتبي حالش خوبه و در مركز آموزش 02 نيروي زميني تهران در گردان وحدت ، گروهان سوم تحت آموزشه ! |
شعر نوشته شده در : سه شنبه ۱۲ تیر ۱۳۸۶ ساعت : ۲۲:۱۰:۲۲ |
![]() بدبختي |
من و برهنگی و خاطرات بدبختی |
| توضیحات : |
شعر نوشته شده در : پنج شنبه ۱۰ خرداد ۱۳۸۶ ساعت : ۲۲:۴۳:۴۲ |
![]() چرا چراگاه ؟ |
متن زير پاسخ هاي مستقل نويسندگان چراگاه به اين سوال است كه «چرا چراگاه ؟» ، به مناسبت سومين سالروز تاسيس چراگاه ! |
| توضیحات :(1) آينه هاي ناگهان / قيصر امين پور |
نوعي نگاه نوشته شده در : جمعه ۲۸ اردیبهشت ۱۳۸۶ ساعت : ۰۷:۳۲:۴۶ |
![]() خود درماني |
« ... ميدوني من قبلا هر وقت سيب مي خوردم ، اونقدر سيخ سيب رو تو دهنم نگه مي داشتم كه كم كم تبديل مي شد به رشته هاي باريك چوب ... اما الان موقع سيب خوردن اول سيخشو مي شكونم ! بعد سيب رو گاز مي زنم ... تازه معمولا نيم خورده ميندازمش دور ... علتش رو تو بايد بدوني ! بالاخره تو مشاوري ... روانشناسي سرت مي شه ... واسه خودت دفتر و دستك داري ... ! من مي خوام بدونم اين تو چي مي گذره ؟! » □□□
استارت كه زدم ، پخش ماشين روشن بود «...حيلت رها كن عاشقا... ديوانه شو! ديوانه شو! ...» ناخودآگاه ياد مورد خودكشي سه شنبه پيش افتادم ... دختر بيچاره ! هميشه سه شنبه ها همين جوريه ! مرده شور همه شونو ببره ... نمي شه صبح سه شنبه يه آقا وخانم محترم بيان و در مورد اُفت تحصيلي بچه شون حرف بزنن ؟! يا هر چي ... به جاي اينكه يه دختر كه از هق هق نفسش بند اومده بيارن و ... خونه پرش 22 يا 23 بيشتر نداشت ... پرونده رو كه باز كني جلوي علت مراجعه نوشته باشه «انتحار» ! ... لابد از نحر ميآد ... يه ساعتي طول كشيد تا از بين زار زدنش فهميدم قضيه عشقي بوده ... داشتم مي رفتم رو مسير تيپيك مشاوره كه خورد تو ذوقم ... اين سه شنبه ها خودكشي هاش هم يه جور ديگه س ... تازه فهميدم كه با اصل موضوع كنار اومده ... اما با «دنياي جديد» مشكل داره ... خودش اين اسمو گذاشته بود ؛ از توي كيف دستي بزرگي كه همراش بودشروع كرد به در آوردن شيشه ها ... شيشه چهارم يا پنجم بود كه فهميدم همه شون عين همند ! شيشه هفتم يا هشتم به ش گفتم : - دوست دارين بريم سر اصل مطلب ؟! نگاهش رو از توي كيف رو به من گردوند و گفت : - اصل مطلب ؟! اصل مطلب همينان ... البته خودشون نه بوشون يه شيشه ديگه از توي كيف بيرون آورد و طوري كه من بتونم نوشته روش رو بخونم گفت : - اين چيه ؟! - ماركش كه «بلو ليديه» يه جورايي از مد هم افتاده ... يعني سن بالاس گمونم !؟ نگاهي به بقيه شيشه ها كرد و گفت : - اينا همه بلوليديه ! هر كدومو از يه جا گرفتم ! همه شون اصلند ! اما هيچ كدوم بوي اينو نميدن ...! اصل مطلب اينه ، مي خواي امتحانم كني ؟! من چشامو مي بندم تو دوتا از اينارو بگير دستت من از بوش مي فهمم كدوم يكي مال منه ... يه ذره گيج شده بودم گفتم : - نيازي به امتحان نيست ، ادامه بدين ... دوباره دست برد توي كيفش ، چهار پنج تا كاست عين هم كشيد بيرون و ريخت روي ميز ... - ببخشيد كه ميزو شلوغ كردم ، اما اينام همين جوريه ... فقط اين يكي اون آهنگو داره ... اون حس رو داره ! مي دوني من زيادم كودن نيستم يه چيزايي حاليمه ! اما هر چيزي كه اون به ش دست زده ، هرچيزي كه بين من و اون مشتركه ... هر چيزي كه حتا نگاش كرده باشه يه جور ديگه س ... يعني با بقيه چيزا فرق داره ، عين جنس اصل وبدل ! من اينا رو نمي فهمم ... يكي از كاست ها رو از روي ميز برداشتم ... - مي تونم يكي شو داشته باشم ؟! - آره ! - اصليه كدوم يكيه ؟ براي اولين بار لبخند زد و گفت : - براي تو همه شون مثل همند ... بعد زمزمه كرد : - حيلت رها كن عاشقا ... توي آينه ماشين نگاهي به خودم كردم ... - خوب موندياااا ! كم ِ كمش بايد تا حالا 14 ، 15 بار خودكشي مي كردي ! □□□
دوباره اومده بود سراغم ، نشستم ، اونم نشست ... گفت : - حالم بده ... - قيافه ت نشون ميده ... هر چند حال منم بهتر از تو نيست ... بي مقدمه گفت : - تو چرا گير دادي كه نبايد ... ؟؟ خنديدم - اين نظر منه ! نظر كارشناسي ... - الان نظرت چيه ؟ نظر شخصي ت ؟ شيشه رو هل داد به سمت من ... دوباره شروع شده بود ... گفتم : - ما اين بحثو قبلا تموم كرديم ... - تموم نكرديم ! بايگاني كرديم ... - چه فرقي مي كنه ؟؟! ببين بذار واسه فردا صبح ... نيشخندي زد و گفت : - با منم ؟ مثل اينكه يادت رفته من خودم تو رو مشاور كردم !؟ آدمي رو كه اصرارمي كرد يه راه ديگه پيدا كنه ... من اين راه رو پيش پات گذاشتم ... «آنجا كه هيچ عشقي نيافتي ، تو خود عشق بوزر ! » - خب كه چي ؟ اولا كه اون جمله مال خودت نيست ، در ثاني مي خواي حرفت رو پس بگيري ؟ - نه پس نمي گيرم ، اما اين فقط يه تئوريه ! براي وقتي كه روي راه حل اول خط كشيده باشي ... بذار دوباره بهش فكر كنيم ، به راه حل اول ! بذار همين امشب تكليف يك سره بشه ... گفتم : - مي دوني بازتابش چيه ؟ اينكه كسي مثل من ... - بازتاب براي كي ؟ دست از اين حرفا بردار... مشكل تو يا شايد مشكل ما اينه كه اونقدر طبق موازين رفتار كرديم كه ديوونگي يادمون رفته ! حتي توي حريم خصوصي ... حتي اينجام بايد طبق اصول رفتار كني ...توي خونه ت كه ديگه مشاور نيستي ... ! يا اگه هستي هنوز از پس خودت بر نيومدي ... شيشه ي قرص رو گرفت توي مشتش و گفت : - يك بار از اين خانه بدين بام بر آييد ... گفتم : - نه اين ره كه تو ميروي ... پريد وسط حرفم : - همه را بيازمودم ، ز تو خوشترم نيآمد ... انگار دست بردار نبود ... زير لب طوري كه خودم هم نشنوم گفتم : - امشب از شبهاي تنهايي ست رحمي كن بيا ... شيشه قرص توي دست اون بود و دست اون توي دست من ... |
توضیحات :ببخشيد طولاني بود ![]() |
داستان نوشته شده در : شنبه ۰۱ اردیبهشت ۱۳۸۶ ساعت : ۰۹:۱۹:۵۶ |
![]() نوروز مبارك ! |
جعفر : |
| توضیحات :من فقط آپ كردم ، اين پست مشترك است !!! - مسعود - |
نوعي نگاه نوشته شده در : چهارشنبه ۰۱ فروردین ۱۳۸۶ ساعت : ۰۰:۱۰:۰۴ |
![]() سه تا «ف» |
شيوه من در موسيقي گوش دادن يه مدل افراطيه ! شايد در قياس با ديگران به لحاظ مجموع زمان زياد موسيقي گوش ندم ، اما معني و افراطي بودنم اينه كه يك آلبوم يا يك آهنگ رو روزي چند وعده و اگه مجال باشه 24 ساعته گوش مي كنم واين وضع روزها وهفته ها ادامه داره ، حتي بيرون از خونه معمولاً همون آهنگا رو زمزمه مي كنم تا وقتي برگردم وشروع كنم به گوش دادن دوباره ! همه چيزايي كه تا اينجا گفتم هيچ ربطي به اصل حرفم نداره ولي شايد يه جور مقدمه محسوب بشه ، به هرحال اصل حرفم در مورد سه تا «ف» دوست داشتنيه ! |
| توضیحات :لحن بيان اين نوشته خصوصا چند سطر اول چيزيه كه در اصطلاح بهش مي گن مكانيسم افشاء ... يعني با فرض راست بودن جملات بالا ، يك روانشناس مي تونه هزارجور نتيجه از توش بكشه بيرون كه البته راست و دروغش گردن خودشه – اين كار آگاهانه بود - سايت آدمك عكسش هم كار جعفره ! |
رسانه نوشته شده در : چهارشنبه ۲۳ اسفند ۱۳۸۵ ساعت : ۰۲:۰۳:۲۵ |
![]() دنياي من |
دنياي من، دو سكه و يك عينك و كلاه |
| توضیحات :توي هفته اخير خبرهاي بد زياد شنيدم ، از دست دادن عزيزان ، بيماري ، تصادف و ... چيزهايي كه من رو وادار كرد اينجا بنويسم كه:« هميشه كساني هستند كه چشم به راه دعاي من و شمان ! چه تو اين دنيا چه تو اون دنيا ...، پس دعاشون كنين» |
شعر نوشته شده در : پنج شنبه ۰۳ اسفند ۱۳۸۵ ساعت : ۰۰:۴۴:۰۷ |
![]() ارتباطات سیال |
چند روز پیش از طرف یکی از دوستان به یکی دیگر از همین سایتهای شبکه ای دعوت شدم ! چیزی شبیه مرحوم اورکات یا قزاق یا ... روی لینک کلیک کردم ، و عضو شدم ... |
| توضیحات : |
نوعي نگاه نوشته شده در : پنج شنبه ۲۱ دی ۱۳۸۵ ساعت : ۰۲:۵۷:۱۷ |
![]() خبر آمد خبري در راه است ! |
اين كه دارم مي نويسم زياد هم به حال خوش و وقت اضافه ربطي نداره ، ننوشتن در اين چند وقت هم خيلي به بي مطلب بودن و كم آوردن و اين قسم بهانه ها ربط نداشت . چرا كه همين الان دو تا مطلب تايپ شده از جعفر ، يكي دوتا از مجتبي و تا دلتون بخواد از خودم دارم ... اصلا حسن (به ضم "حا" بخوانيد ) كار كردن با جمعي كه همه اهل نوشتن هستن همينه . از اينها كه بگذريم دلم مي خواد به دوستاني مثل الف ميم ، من ، هستي ، شبلي ، سينا و همه چراگاهيها بگم كه ‹ همراهي ، توجه و بردباريتان را سپاس › و اينكه يكي از علل مبدئه ي اين نوشته شما بوديد !!! (در رابطه با علل مبدئه و مبقيه در جلسات بعد بحث مي كنيم .) جان همه روز از لگدكوب خيال نمي دونم توي كي اما اين دوبيت مولوي رو ( كه خيلي هم دوستشون دارم ) چند بار ديگه توي چراگاه نوشتم ! بر سر آنم كه گر ز دست برآيد خستگان را چو طلب باشد و قوت نبود و گر فراق بنده از بد بندگيست
و نثري هم از تذكره ي حلاج : نقل است كه روزي شبلي را گفت :‹يا بابكر ! دست برنه كه ما قصد كاري عظيم كرديم ، چنان كه خود را كشتن در پيش داريم › ( قابل توجه بعضيا ! ) |
| توضیحات : |
نوعي نگاه نوشته شده در : چهارشنبه ۱۵ آذر ۱۳۸۵ ساعت : ۰۸:۳۷:۲۲ |
![]() آب لجن |
عشق شاعر شدن و شهره شدن کشته مرا ! |
| توضیحات :این شعر مربوط به دو سال پیش می شه که با اندکی تغییر براتون گذاشتم . |
شعر نوشته شده در : چهارشنبه ۱۴ تیر ۱۳۸۵ ساعت : ۰۸:۳۰:۰۰ |
![]() eHIV |
چند روز پيش مطلبي با عنوان "بیماری شناسی در وبلاگستان پارسی." از الف.ميم خوندم البته با توجه به شرايط نبايد خوشم ميومد اما اومد! به نظر من اين جور مطالب توي دنياي وبلاگ جاشون خاليه . |
| توضیحات : 1 ) ژان وارژان داري ؟ : لطيفه ايست که به دليل بي تربيتي بودن ذکر نشده ! (2 ) از نشانه هاي بيمار بودن کامنت گذار نگذاشتن اسم و مشخصات در فرم کامنت است . (3 ) به علت پرهيز از کل کل از ذکر نام ها خودداري کرده ام و تمامي نام ها ابداعي است . ( 4 ) اصل متن بیماری شناسی در وبلاگستان پارسی. را بخوانید . |
نوعي نگاه نوشته شده در : جمعه ۰۵ خرداد ۱۳۸۵ ساعت : ۰۸:۳۰:۰۰ |
![]() روزها گر رفت ... ! |
امروز روز يکسالگي چراگاه ِ . اگه دنبال علت نوشتن اين مطلب مي گردين همون جمله اول کل حرف رو زده ! و از اينجا به بعد چرت و پرت هايي که حول همون محور براي خالي نبودن عريضه نوشتيم . ( تف داديم ! ) |
| توضیحات :همین جا از جعفر ، امین ، مجتبا ، بیژن و احسان هم تشکر می کنم . |
خارج از دستور نوشته شده در : جمعه ۲۹ اردیبهشت ۱۳۸۵ ساعت : ۰۸:۳۰:۰۰ |
![]() دانشکده |
مي شوم از چنگ تو آزاد اي دانشکده |
توضیحات :* خانم های گرامی میتونن برای همذات پنداری بیشتر ، به جای کلمه " دختر " از کلمه شوهر استفاده کنند .![]() |
شعر نوشته شده در : دوشنبه ۲۵ اردیبهشت ۱۳۸۵ ساعت : ۰۲:۱۸:۴۴ |
![]() خیال گمشده |
بـاران بـزن دوبـاره تـو شـلاق بـر تـنـم اين گريه شور و حال بهار است يا منم بـا چشـمـهاي خيـره به آنسوي پنجره با يک خيال گمشده هي حرف مي زنم آه اي خيـال ِ رفتـه تـو در رقـص آمدي ؟ يـا من ميـان چرخش تن تن تتـن تنـم ؟ بـاران ببـار بر تـن شعـرم که من هنـوز بعـد از هـزار فـصـل شکفتن سـترونم *** در کوچه هاي مه زده و ماتِ خاطرات دنـبـال واقـعـيت تـصـويـر يـک زنـم گرماي دست اوست به روي دو چشم من سرماي لـخـت آهـن بـر روي گـردنـم *** اين بهترين گزينۀ پايان عشق بود ! حتي رضا نداد دل تو به کشتنم ، من زنده ، سرد ، خسته در اعماق بي کسي دارم براي خاطره ها قـبـر مي کـنم تو زنده ، سرد ، خسته ، به اين دلخوشي که من هـر ثـانـيـه در آرزوي جـان سپـردنـم *** دوري تـمـام ِ فـايـدۀ ايـن غرور بود ، حالا دوباره تو تويي ! و باز من منم ! |
| توضیحات : |
شعر نوشته شده در : جمعه ۰۱ اردیبهشت ۱۳۸۵ ساعت : ۰۷:۲۹:۵۰ |
![]() حال و روز |
این روزای دم عید اگه به قیافه آدما نگاه کنی ، اگه بتونی حرف دلشون رو بشنوی چیزای خیلی جالبی دستگیرت میشه ! حال و روز بعضی از آدما داره میگه : امروز روز شادی و امسال سال گل *** نیکوست حال ما و نکو باد حال گل
اما اون یکی میگه : رنگ سال گذشته را دارد همۀ لحظه های امسالم
سیصدو شسصت و پنج حسرت را همچنان می کشم به دنبالم یا :
خوش آمد گل وزان خوشتر نباشد *** که در دستت به جز ساغر نباشد یا : امسال نیز یکسره سهم شما بهار *** ما را درین زمانه چه کاریست با بهار ؟
گلهای بی شمیم به وجدم نمی کشند *** رقصی دراین میانه بماناد تا بهار
ببخشید که دارم چرت و پرت می گم اما حتما شماهم می دونین که حال و روز واقعی مردم اون چیزی که از رسانه ها پخش می شه نیست !! فقط خواستم یاد آوری کنم ...
اما بعد اگه کسی هست باید براش کارت تبریک می فرستادم ولی قصور کردم بیزحمت « اینجا »کلیک کنه . این خزعبلات آدمیه که مجبورش کردن این روز آخری تا ساعت 19:00 اضافه کار بمونه ! اضافه کار بدون اینکه کاری داشته باشی !!! با آرزوی سالی خوش برای همه
![]() ![]() |
| توضیحات : |
نوعي نگاه نوشته شده در : دوشنبه ۲۹ اسفند ۱۳۸۴ ساعت : ۰۱:۴۰:۴۵ |
![]() ايمان نياوريم ! |
باران ،نسيم ،گل ،همه يعني بهار هست ! يعني شکوفه هست اگر رنج خار هست . آواز بـي دريـغ قـنـاري در ايـن قـفـس يعني اميد پر زدن از اين حصار هست مـا را به پـوچي ابـدي مي دهد نويـد يأسي که در اهالي اين روزگار هست در هاي آسـمـان همـه بـازنـد ، بشـنويد ! آري دوباره بانگ « انا الحق » و دار هست بـن بسـت هـاي فلسـفه باور نمي کننـد بـا بـال شـعر ايـن همـه راه فرار هسـت « ايمان نياوريم به آغاز فصـل سـرد »* تا در جهان جوانه اي از انتظار هست . |
| توضیحات :* مصرع اول بيت آخر را با تغيير از «بياوريم» به «نياوريم» از يکي از اشعار فروغ فرخزاد که در مجموعه اي با همين نام منتشر شده وام گرفته ام . ** بر سر آنم که گر ز دست برآيد تا پايان فروردين ماه چراگاه را با مطالبي بهاري يا همان بهاريه ها به روز کنم ، به لطف خدا و همت دوستان . |
شعر نوشته شده در : پنج شنبه ۲۵ اسفند ۱۳۸۴ ساعت : ۰۷:۱۱:۳۹ |
![]() آن یکی خَر داشت ... |
آن یکی خر داشت پالانش نبود
یافت پالان دزد خر را رد ربود
داشت کوزه آب می نامد بدست
آب را چون یافت خود کوزه شکست
سلام !راستش هیچ وقت فکر نمی کردم به این روز بیافتم یعنی اینکه الان روی کامپیوتر خونه یه مطلب از مجتبی دارم ، تو میل باکس یه شعر از امین ، یه داستان منتظر تایپ از جعفر و ... اما ! اما اصلا نمی تونم پای سیستم بشینم یعنی یا وقت نمی کنم یا اگه وقت کنم حال نمی کنم ... به هر حال جهت خالی نبودن عریضه چند خطی نوشتم . از همه کسانی که علاجی برای بیماری من سراغ دارن عاجزانه خواهشمندم برای شفای من دعا کنن ![]() ![]() یاحق |
| توضیحات : |
خارج از دستور نوشته شده در : دوشنبه ۲۴ بهمن ۱۳۸۴ ساعت : ۰۲:۰۳:۰۶ |
![]() رهایی |
||||||||||
ای کاش می شد از غم بودن رها شوم |
||||||||||
| توضیحات :چون این شعر تازه ست ممکنه اشکلات زیادی داشته باشه ! شما بی زحمت گوشزد کنین ! مرسی . | ||||||||||
|
||||||||||
شعر نوشته شده در : پنج شنبه ۲۲ دی ۱۳۸۴ ساعت : ۰۵:۰۱:۱۷ |
||||||||||
![]() جوجه آدم زشت ( به بهانه يک SMS ( کوته پيام ) ) |
doste aziz 1 rooz bishtar be payane paeiz namandeh , lotfan joojeh haie khode ra beshomarid !!... salar |
| توضیحات : |
نوعي نگاه نوشته شده در : پنج شنبه ۰۱ دی ۱۳۸۴ ساعت : ۰۸:۱۱:۰۲ |
![]() بی نام و نشون |
این چندمین باره که از ریسمون پوسیده مهدی آویزون می شم و هنوز تو چاه نرفته با مغز می خورم کف چاه ؛ هر بار به یه بهوونه جدید الانم که دیگه یاد گرفته میگه عیال نذاشت و ... البته نمیدونم اگه خودم عیال دار و عیال وار بشم چه جوری میشم ؟؟! |
| توضیحات : |
خارج از دستور نوشته شده در : پنج شنبه ۲۴ آذر ۱۳۸۴ ساعت : ۲۲:۱۴:۳۱ |
![]() بازسازی |
شیش هفت ماه پیش موقع راه انداختن چراگاه با خودم فکر میکردم که ... بگذریم ! اون موقع تصورات غلطی از دنیا وبلاگ داشتم که با توجه به شرایطی که بعد ها برام پیش اومد نتیجه جالبی در پی نداشت .
اما اگه کار به جاي دنياي واقعي توي دنياي الکترونيکي باشه مثلا يه چيزي شبيه وبلاگ احتمالا فرستادن اولين مطلب ( POST ) مترادف با بريدن روبان و زدن کلنگ و ... ست ؛ حالا من مي خوام روبان رو ببرم ! راستش نه من نه بچه هاي ديگه وبلاگ خون و وبلاگ نويس حرفه اي نيستيم ، البته توي دنياي غير الکترونيکي دست به قلم داريم ؛ وقتي ديدم چار نفر آدم که حرفي براي گفتن دارن ، دارم . روي اينترنت هم مجال براي گفتن اون حرفا به شونزده نفر از جنس خودمون هست ، به سرم زد وبلاگ راه بندازم ؛ البته دو سه تا وبلاگ قابل طرح و درست حسابي که توي اين دو سه ماه اخير ديدم عزمم رو جزم کرد . و البته چيزي که از روز اول توي ذهنم بوده طرح و نقد و بحث برخي از چراهاي توي ذهن من و شماست ، به همين خاطر به اينجا مي گن چراگاه . چراهاي شخصي واجتماعي ، با منطق يا بي منطق ، لازم نيست دنبال علامت سوال بگردين چون توي هر مطلبي يه چراي کلي وجود داره . خلاصه " چراگاه عرصه ايست براي ذهن هاي به چرا رفته و چراهاي به ذهن آمده " . اگر حرف و حديثي راجع به ظاهر وباطن چراگاه دارين سراپا گوشيم . |
| توضیحات : |
خارج از دستور نوشته شده در : شنبه ۱۲ آذر ۱۳۸۴ ساعت : ۰۷:۵۸:۳۶ |
![]() ميهماني |
يه هفته از ماه رمضون گذشته و من پيش از شروع ماه تصميم داشتم مطلبي به همين مناسبت بنويسم ؛ يه چيزايي تو اين مايه كه : صد بار اگر توبه شكستش باز آ... "اين داستان كمي واقعي است" بهش نگاه مي كنم. خدا اين كيه؟ عجب قيافه مهيب و زشتي داره. بهم ميگن ميشناسيش؟ هر چي دقت ميكنم نمي تونم كسي با اين قيافه رو تو ذهنم بيارم. حتي اگه يكبار ديده بودمش حتماً تو ذهنم مي موند. گفتم نميشناسمش. گفتن عيب نداره. كمكت مي كنيم تا بشناسيش.اين قيافش قبلاً اينطوري نبوده . تصويرش را واضح كردن. اِ...اِ...اِ...خودمم. ميخوام داد بزنم فرياد بزنم كه اين منم ؟ نميتونم. اونا خودشون ميگن آره اين تصوير قيافه كمي واقعي توست. تازه خيلي بهت حال داديم قيافه مسخ شده ات رو نشونت نداديم. تو ذهنت تصور كن سگي يا خوكي يا... قدرت حرف زدن ندارم.هر چي جون دارم جمع مي كنم ميگم "خداكمكم كن"
از خواب مي پرم . عرق سردي رو تنم نشسته . مادر اومد بالي سرم . از صداي فرياد بلند شده. هنوز نمي تونستم خوب صحبت كنم. بلند شدم . رفتم بيرون. باد خنك سحر به صورتم خورد . كيفور شدم. توي حياط يك دوري زدم. آسمون رو نگاه كردم. چقدر زيبا بود. وضو گرفتم. همونجا دو ركعت نماز خوندم . صداي دلنشين اذان از مسجد محله مي آمد. ته قلبم آروم شده بود . ياد اين شعر افتادم كه ميگه: صد بار اگر توبه شكستي باز آ . استغفرالله ربي و اتوب اليه.
فردا ماه رمضون شروع مي شه . اصلاً مي دوني رمضان يعني چه ؟ رمضان در معناي لغوي يعني گداختن و مذاب شدن . يعني گداخته شدن و دگرگون شدن انسانها در زير آفتاب سخت و سوزان مخالفت با هواهاي نفساني . يعني تحمل عطش نفس اماره . بايد از اين ماه استفاده كرد. بايد بهره برد . چرا مي گن ماه ميهماني خدا؟خوب چون ابزار و محيط آماده مي شه تا تو بتوني رشد و كمال پيدا كني . بري به سمت بالا . كدوم ميزباني ميتونه اينطور از كسي پذيرايي كنه كه آدم رو از لحاظ روحي رشد وتكامل بده . به گفته پيامبر اكرم :"درهاي آسمان در نخستين شب ماه رمضان گشوده مي شود و تا آخرين شب اين ماه بسته نميشود" بياييم از اين فرصت استفاده كنيم وصورت وسيرت خودمونو قابل تحمل تر كنيم . مي تونيم . به خدا اگه بخواهيم مي تونيم . كار سختيه . اما چون الان همه چي مهياست اگه استفاده نكنيم ضرر مي كنيم .ديگه هيچ بهانه اي هم قابل قبول نيست . اللهم الجعل عواقب امورنا خيراً. التماس دعا |
| توضیحات :شعر اول از امام خميني شعر دوم از مولانا |
داستان نوشته شده در : پنج شنبه ۲۱ مهر ۱۳۸۴ ساعت : ۰۵:۳۴:۵۵ |
![]() امروز جمعه نيسـت ...! |
||||||||||
چه روز و شب ، چشم و دل به راه آمدنش باشي شـعـري نـمي سـرايـم ، الا بـراي تـو |
||||||||||
| توضیحات : | ||||||||||
|
||||||||||
شعر نوشته شده در : چهارشنبه ۳۰ شهریور ۱۳۸۴ ساعت : ۰۹:۱۱:۵۲ |
||||||||||
![]() پاي لنگي و درنگي ز شما دورم داشت |
ساعت حدود 2 بعد از ظهر بود ؛ امروز يه ساعت زود تر از سر خدمت بر مي گشتم ، آفتاب گرم شهريور ، کوچه هاي خلوت و خستگي مسير سر خيابون تا در خونه رو طولاني تر کرده بود ، به خونه رسيدم دو پله اول رو که رد کردم يه پاکت توجه ام رو جلب کرد ؛ |
| توضیحات : |
خارج از دستور نوشته شده در : چهارشنبه ۳۰ شهریور ۱۳۸۴ ساعت : ۰۹:۱۹:۴۸ |
![]() پُست ِ پُشتِ پا |
تا دو سه روز پيش فکر مي کردم اين هفته مثل عقده اي هاي وبلاگ نديده توي يه روز 4 - 5 پست مي ذارم هر کدوم 60 خط ؛ تا اين دو ماه غيبت رو پيشاپيش جبران کنم اما روال معمول زندگاني محاسبات غلط از آب در اومد و بدتر از همه اينکه الان که 01:25 دقيقه بامداد پنجشنبه ست دارم زور مي زنم تا به واسطه اين چهار خط پرت و پلا حرفايي که مي خواستم بزنم و نشد رو جمع وجور کنم تا هم يه چيزي نوشته باشم هم برخي مسائل رو توضيح بدم :
که اين بار قرار بود با محوريت توسعه و مدرنيسم بر محور " مدرن تاکينگ " به طرح مطالب پرداخته بشه - مخصوصاً آهنگ زيباي if you want - you can win . و اينکه آدم چقدر بايد روشن فکر و اصلاااااااااااااح طلب باشه که حتي شعارهاش هم از " مدرن تاکينگ " اقتباس بشه و از همه مهم تر اينکه اگر اين گروه مدرن نيايد - زبانم لال - و ما را از قهقراي تحجر نجات ندهد خواهيم ديد که : " آن مرد آمد " و اينبار به جاي اسب " آن مرد با کلت آمد " چون درسمان به " ص " نرسيده حرفي از خلاصي نمي زنم . و باز خواهيم ديد خيابانهايي را که با برزنت دو لايه و ضد آب پرده کشي شده و ما و شما را از ديدن نيمه دوم و زيباي خلقت خداوند محروم مي کند . و بعدش خواهيم شنيد که به قول آقاي چيز که خيلي هم در اقتصاد وارد است : " يک جوان در يک مجلس عروسي بر اثر شنيدن يک صداهايي دچار يک سري تحجرات خيط شده و با يک کلت به سمت يک داماد يک گلوله ول کرده و يک مقدار خون در آنجا ريخته شده و آن داماد هم مرده !!! و وا اسفا که ما ديگر داماد نخواهيم داشت چرا که هيچ کس حاضر به چنين ريسک بزرگي نيست ؛ وبه قول بزرگي زن گرفتن مستحب است و حفظ سلامت واجب. و تازه بعد از آنکه آن آقاي ... برسر کار بيايد اينترنت اين آخرين حربه فعالان فرهنگي تعطيل خواهد شد ؛ يعني خودش مي رود و دوشاخ اينترنت را از پريز جدا مي کند و براي ختم کامل قائله آنرا جلوي سگ مي اندازد !!!! . - و قص علي هذا - . و بعد از پياده شدن از تاکسي ، و عبور از قسمت مردانه پياده رو و رسيدن به خونه مي خواستم توضيح بدم که بين زندگي دنيوي و سربازي نسبت هايي وجود داره که الان حوصله توضيح دادنش رو ندارم اما به بعضي هاش اشاره مي کنم : " ... آدم به محض ورود به حيات دنيوي مجبور به پوشيدن لباس جسم است و تا آخر اين دوره هم بايد با همين لباس سر کند درست مثل سربازي که وقتي وارد دوره آموزشي شدي بايد يه دست لباس کار ...بپوشي و با همان تا پايان دوران آموزش سرکني ... " " ... پيش از پوشيدن اين لباس خواه لباس سربازي باشد خواه لباس جسم انسان آزاد است اما بعد از پوشيدنش ... ؟!! " " ... بعضي ها که احتمالاً بچه مايه دار ، آقا زاده و يا ... هستند از پوشيدن اين لباس و آمدن به اين دنيا معاف مي شوند و خوشا به حالشان اما ديگراني که بواسطه بد شانسي و يا نازک بودن پارتي مجبور به پوشيدن اين لباس مي شوند ممکن است پس از دوران آموزش به لطايف الحيلي به شهر خود منتقل شده و تا آخر خدمت در کنار اقوام و خويشان خود مستقر گردند و تصور کنيد فردي در آمدن به اين دنيا از امريه نيويورک برخودار شود و ... ". چون رشته افکارم داره به هم مي پيچه ادامه نمي دم و مي رم سراغ مطلب بعدي که مي خواستم بنويسم : راستش وقتي به عکس حين آموزش جعفر نگاه کردم با خودم گفتم : " يعني من چه شکلي مي شم ؟؟" بعد ياد سافت سلف پرتره مرحوم" سالوادور دالي " افتادم که معناي کامل وارفتگي و آويزوني رو به تصوير کشيده ... .
جمله آخر اين که گمان نکنم تا دو ماه ديگه چيزي به قلم من بخونين و از اين بابت براتون خيلي متاسفم چرا که قدر منو ندونستين و ... . |
| توضیحات : |
نوعي نگاه نوشته شده در : جمعه ۰۳ تیر ۱۳۸۴ ساعت : ۰۰:۳۹:۴۵ |
![]() تحليل سياسي |
تق |
| توضیحات :با عرض پوزش اگر به بعضيا پرداخته نشد به علت پياده شدن از تاکسي بود نه اغراض سياسي ان شاء ا... تاکسي بعدي |
داستان نوشته شده در : دوشنبه ۲۳ خرداد ۱۳۸۴ ساعت : ۰۸:۱۲:۳۳ |
![]() معرفي(2) |
اسمم مسعود ِ ! در روز 15 شهريور 1361 متولد شدم ، الان که دارم به جهت وفاي به عهد اين مطلب رو مي نويسم طبق فرمول زير 23 = 1384 - 1361 حدوداً 23 سال دارم ( اگر چه خودم قبول ندارم ! ) . |
| توضیحات : |
خارج از دستور نوشته شده در : جمعه ۲۰ خرداد ۱۳۸۴ ساعت : ۰۲:۱۵:۳۴ |
![]() خود اصلاحي ( Self Betterment ) |
" ... آدم ، اگه آدم باشه منتظر نمي شه تا يکي بزنن پس گردنش ، اونوقت سر عقل بياد ؛ خودش ، خودشو مي سازه ! ... " " ويزيتور زياد بشه ! ژورناليست بازي هم در ميآريم ! ... " . |
| توضیحات : |
خارج از دستور نوشته شده در : جمعه ۱۳ خرداد ۱۳۸۴ ساعت : ۰۰:۱۰:۱۶ |
![]() هر هفته يک غزل |
||||||||||
اي خنده هاي تو شيرين تر از عسل |
||||||||||
| توضیحات : | ||||||||||
|
||||||||||
شعر نوشته شده در : شنبه ۰۷ خرداد ۱۳۸۴ ساعت : ۰۸:۰۲:۱۷ |
||||||||||
![]() سوء تعبير |
هشت نه سالت بيشتر نيست ، درست همون سني که هر بچه اي بي خيال همه چيز و همه کس سر گرم بازي و جست خيزه ، همون حال و هواي گرم و عرق کرده بعد از گرگم به هوا ؛ اما انگار حال و هواي تو يه کمي فرق داره ؛ انگار موقع خاله بازي بيش از حد مامان يا بابا بودن رو جدي گرفتي ، انگار وقتي وسط حياط دخترا روبروي پسرا وايستادن و دارن کل کل مي کنن ؛ " ... پسرا شيرن مثه شمشيرن ... دخترا موشن مثه خرگوشن ... " ؛ دوست داري بري دست طرفت رو بگيري و با هم گوشه حياط زير سايه بشينين ... . آخه خيلي دوسش داري ... خيلي خيلي ... آره عاشقش شدي ؛ البته اگه درستون به " عين " رسيده باشه . |
| توضیحات : تصویر متن کار جعفره ! |
نوعي نگاه نوشته شده در : جمعه ۰۶ خرداد ۱۳۸۴ ساعت : ۰۹:۲۲:۳۰ |
![]() روبان قرمز |
وقتي بعد از يکي دو ماه يا حتي چند روز زحمت کشيدن کاري به ثمر مي شينه ، به نظر من کار اوني سخت تره که مي خواد روبان قرمز رو ببُره البته راه هاي ديگه اي هم هست مثلا کلنگ زدن يا پرده برداري از بناي يادبود ، يا زدن کليد برق يا ... . |
| توضیحات : تصویر متن کار جعفره |
نوعي نگاه نوشته شده در : پنج شنبه ۲۹ اردیبهشت ۱۳۸۴ ساعت : ۰۷:۵۸:۴۵ |
![]() جعفر خارجي |
28 سال پيش در چنين روزي جعفر بهروان از پايه گذاران گروه «اكبره» و از سردمداران مكتب لي چار گويي و لغز پراني ديده به جهان گشود ... او از كودكي به دليل هجمه ي جنبش منور الفكري علاقه ي زيادي به خارج (همون غرب) پبدا كرد . به شكلي كه اغلب تاريخ تولد خود را كريسمس (با يك روز پس و پيش) اعلام مي داشت و در همان كودكي نام خود را به نحوي مي نوشت كه اغلب خوانندگان آن را به اشتباه جنيفر مي خواندند !! مورخان همين دوران را سنگ بناي شكل گيري شخصيت لن تراني گوي و لي چارباف و پشت هم انداز وي دانسته اند كه در نوشته جات او روز به روز پر رنگ تر مي گرديد . |
| توضیحات :عكس اين مطلب روايت تصويري جعفر از خودش است . |
خارج از دستور نوشته شده در : سه شنبه ۰۴ دی ۱۳۸۶ ساعت : ۲۳:۳۲:۲۹ |
![]() دلم خوش ست ... |
دلم خوش است كه آن گنبد طلايي هست |
| توضیحات :اگر بتوان اين ترهات را به منزله پيشكشي ناچيز در نظر آورد ! بايد گفت كه پيشكش درخور بضاعت خادم است ، نه شأن مخدوم ! |
شعر نوشته شده در : پنج شنبه ۰۱ آذر ۱۳۸۶ ساعت : ۰۱:۴۲:۵۹ |
![]() آفتابه لگن |
آقايي كه شما باشي از قديم الايام گفتن :«مستمع صاحب سخن را بر سر ذوق آورد!» بگذريم كه ما صاحاب چي بوديم كه «صاحب سخن» بوده باشيم ! چي شد كه اينو گفتم ؟! آها ! آقايي كه شما باشي چون اين سرور ما ، سرور رو نمي گم ! اَاَاَاَ ! ببين اين جوري روشنت كنم كه اوني با اَ شروع مي شه نه ! اوني كه با اُ شروع مي شم نه ! اوني كه با اِ شروع مي شه ! حالا شد ! آره اين سرور ما هي آمار مي داد كه كرور كرور خلق الله ميآد تو چراگاه و ميره و صندوق پيشنهادات پر شده از نامه هاي تقدير و تشكر و حتي نامه هاي تهديد آميز و ... آميز ! |
خارج از دستور نوشته شده در : پنج شنبه ۰۱ آذر ۱۳۸۶ ساعت : ۰۱:۳۶:۵۸ |
![]() سجاده نشيني و مانيفست استاد بهمني |
بسمه تعالي |
| توضیحات :توضيحات : اين فقط نظر شخصي مسعود اردكاني بود ! و ساير نويسندگان چراگاه در رد ، تاييد يا تكميل آن مخيرند ! |
نوعي نگاه نوشته شده در : پنج شنبه ۲۹ شهریور ۱۳۸۶ ساعت : ۲۳:۴۲:۴۸ |
![]() سربازي در عهد حافظ (ويژه ي مجتبي) |
در پژوهش هاي ژرف و گسترده اي كه در آثار و احوال خواجه شمس الدين محمد (حافظ) به عمل آورديم به ظريفه اي برخوده ايم كه تا كنون از چشم تمامي صاحب نظران و ذوالعقول دور مانده بوده است ! آن نكته چيزي نيست جز آنكه خواجه در دوراني از عمر خويش به امور نظامي گري در يكي از پادگان هاي آموزشي شيراز اشتغال داشته است و اين غزل نيز محصول همان دوران است : |
| توضیحات :* وظيفه و كادر (پايور) دو اصطلاح است كه براي جداسازي پرسنل استخدامي نيروهاي مسلح و سربازاني كه به زور به سربازي آمده اند به كار مي رود . |
ماهیتابه نوشته شده در : شنبه ۰۳ شهریور ۱۳۸۶ ساعت : ۲۳:۲۵:۲۱ |
![]() حکايت عشقي بيقاف بيشين بينقطه |
براي نوشتن از كتاب و شروع اين راه عنوان هاي زيادي در ذهنم بود ، اما گمانم قرعه كار به نام مستور و «حکايت عشقي بيقاف بيشين بينقطه» رقم خورد ! كتاب مجموعه اي ست از شش داستان كوتاه كه مجموعا در 65 صفحه گرد آمده اند ... |
معرفي كتاب نوشته شده در : دوشنبه ۰۱ مرداد ۱۳۸۶ ساعت : ۲۳:۲۹:۲۴ |
![]() تكنيك بازي ! |
سلام ! |
| توضیحات :راستي پانل تبليغات هم داريم كه خاليه ! يعني آگهي مي پذيريم !! |
خارج از دستور نوشته شده در : جمعه ۲۲ تیر ۱۳۸۶ ساعت : ۰۲:۴۰:۵۹ |
![]() بروس لي ! |
بعضي پست ها شبيه فيلم هاي مرحوم «بروس لي» ست ! |
| توضیحات :(1) حافظ به مارمولي : يكي طلب ما ! |
نوعي نگاه نوشته شده در : پنج شنبه ۱۰ خرداد ۱۳۸۶ ساعت : ۲۲:۲۹:۳۸ |
![]() انگيزش |
- آقا «بيگانه ي كامو» دارين ؟ |
| توضیحات :1 - در طي دو هفته گذشته به علت تركيدگي يك عدد آي سي از دسترسي به اينترنت محروم بودم ، در اينجا جا دارد از تمامي كساني كه با نصب پرده و پلاكارد و درج آگاهي در جرايد موجبات تسلي خاطر را فراهم آوردند تشكر كنم ! 2 - در حال حاضر هم از يك دستگاه مانيتور عاريتي براي رفع خماري بهرمندم... لذا براي شفاي عاجل مانيتورم ملتمس دعا هستم ... 3 - روز فردوسي ، همشهري اديب و فرهيخته مان را به شما تبريك مي گوييم . |
خارج از دستور نوشته شده در : سه شنبه ۲۵ اردیبهشت ۱۳۸۶ ساعت : ۲۳:۰۸:۴۳ |
![]() كودك تا سرباز |
بچه رو سرو ته گرفته بود وچنان با غيظ مي زد به پشتش كه اگه چوب هم بود به گريه مي افتاد ... « مجتباي عزيز تولدت مبارك » |
| توضیحات : تصوير گر كتاب كودك : جعفر ! |
خارج از دستور نوشته شده در : پنج شنبه ۳۰ فروردین ۱۳۸۶ ساعت : ۲۱:۵۰:۴۴ |
![]() تو مهربان تر از آن بودي ، كه من هميشه گمانم بود... |
ستاره اي بدرخشيد و ماه مجلس شد استن حنانه از هجر رسول |
| توضیحات : |
خارج از دستور نوشته شده در : جمعه ۱۷ فروردین ۱۳۸۶ ساعت : ۰۱:۱۳:۱۴ |
![]() عيدانه فراوان شد |
امسال گل ندارد ، شعر بهاري من |
| توضیحات :اينم كارت تبريك چراگاه تقديم به همه ي چراگاهي ها ... كليك كنين بزرگ ميشه ! طبق معمول شرمنده جعفر شدم ! |
خارج از دستور نوشته شده در : چهارشنبه ۰۱ فروردین ۱۳۸۶ ساعت : ۰۷:۱۹:۴۶ |
![]() كبوترانه ... |
اگر بناي اداي تكليف داشتيم بايد چيزي بيش از تمام مطالب چراگاه براي اين همسايه ي مهربان و غريب كه سالهاست نمك گير سفره اش هستيم مي نوشتيم ... تكليفي كه در ادا نكردنش عذري نداريم ! و قبر بطوس يا لها من مصيبة
و اين بيت كه شاعرش رو نمي شناسم :الحت علي الاحشاء بالزفرات الي الحشر حتي يبعث الله قائما يفرج عنا الهم و الكربات براي اينكه تو اينجا غريبه گي نكني كبوتران همه ته لهجه عرب دارند ... |
| توضیحات : |
نوعي نگاه نوشته شده در : سه شنبه ۲۹ اسفند ۱۳۸۵ ساعت : ۰۲:۰۷:۵۲ |
![]() آيه هاي غربت و مهر ... |
بلغ العلي بكماله |
| توضیحات : |
خارج از دستور نوشته شده در : یکشنبه ۲۷ اسفند ۱۳۸۵ ساعت : ۰۷:۴۸:۵۳ |
![]() نام ها و نشانه ها |
يكي از كارايي كه موقع راه رفتن تو خيابون مي كنم ، نگاه كردن به در رو ديواراست ! خوب كه چي ؟ توي همين نگاه كردن چيزاي جالبي دستگير آدم مي شه و براي خودش كلي سرگرميه ! اما علت اين كه دارم مي نويسم مطلبيه كه چند وقته دوست داشتم بنويسم و پا نداد تا امشب ؛ الانم به بداهه نويسي رضايت دادم و دارم بدتر از اون كاري رو مي كنم كه در شرح مطلب قبلي جعفر نوشتم (ر.ك كامنت من بر داستان سودائيان عالم پندار ) |
| توضیحات : اسم اين مطلب از نام يك مسابقه تلويزيوني اقتباس شده كه بعيد است كساني كه از من كم سن ترند يادشان باشد ... |
نوعي نگاه نوشته شده در : چهارشنبه ۱۸ بهمن ۱۳۸۵ ساعت : ۲۳:۳۵:۰۸ |
![]() دو كلام حرف مفت |
اول از همه سلام ! |
| توضیحات : |
ماهیتابه نوشته شده در : شنبه ۱۶ دی ۱۳۸۵ ساعت : ۰۳:۰۷:۵۱ |
![]() تبریک با تاخیر |
راستش قرار بود که اولین پست چراگاه جدید تبریکی باشه برای جعفر به مناسبت تولدش ! اما از اونجا که روز پنجم دی هنوز برای جعفر اسم اتنخاب نکرده بودن ممکن بود به جای جعفر اسمش کامبیزی ، چنگیزی ، چیزی بشه ! بنابراین این تبریک به تاخیر افتاد تا اسم آقا تثبیت بشه ... |
| توضیحات : |
خارج از دستور نوشته شده در : سه شنبه ۱۲ دی ۱۳۸۵ ساعت : ۰۸:۳۰:۰۰ |
![]() با عرض سلام مجدد |
بازم سلام |
| توضیحات : |
خارج از دستور نوشته شده در : چهارشنبه ۰۶ دی ۱۳۸۵ ساعت : ۰۸:۳۰:۰۰ |
![]() با عرض سلام مجدد ... |
هر چند که این چند خط رو برای تست مس نویسم اما بازم دلم نیومد همین یک پست رو هم هدر بدم ...! ما اینیم دیگه |
| توضیحات : |
خارج از دستور نوشته شده در : چهارشنبه ۰۶ دی ۱۳۸۵ ساعت : ۰۸:۳۰:۰۰ |
|
![]() |
![]() |
|